محمد حسن خان اعتماد السلطنه

128

صدر التواريخ يا تاريخ صدور قاجار ( فارسى )

و امير نظام بچابكى مقاصد خويش را با سرعسكر روميان به فاصله يكروز انجام داده و نوشته گرفته به تبريز آمد . قائم مقام بعد از چند روز دانست كه ديگر اخفاى اين خبر ثمرى ندارد ، لهذا ميرزا احمد مجتهد تبريز و جمعى از علما را به منزل خود دعوت كرده و گفت آگاه باشيد كه پادشاه از جهان برفت اكنون بايد در تقويت سلطنت محمد - شاه غازى همراهى كرد . هركه تواند به مال و الا به دعا ، دولتخواهى كند . اول بايد كه محمد - شاه را از اين فقره خبر ساخت و هركسى ، نتواند كه اين مطلب را به عرض رساند . شما كه علماى دين و ناصحان امين هستيد ، همگى به خدمت او برويد ، از اين داهيه آگاهيش دهيد ، اول تعزيت او كنيد و بعد تهنيت بگوئيد . بارى ، قائم مقام علما را به كلمات خوب موافق نموده آنها به خدمت محمد شاه غازى رفتند تعزيت و تسليت گفتند و به سلطنت او تهنيت دادند . بارى ، ميرزا ابو القاسم قائم مقام به دستيارى منجمين ، تعيين وقت نموده شاهنشاه غازى محمد شاه طاب ثراه را به تخت سلطنت در تبريز جلوس داد و مادهء تاريخ اين جلوس « ظهور الحق » واقع شد ، پس شاهنشاه غازى سفر دار الخلافه طهران را تصميم عزم داد و از براى لشكر و تهيهء سفر ، زر مسكوكى بدست نبود . قائم مقام وزير مختار انگليس كمل « 1 » را طلب فرمود و وجهى به قرض خواست . كمل در جواب به ليت و لعل سخن گفت و كار را به مماطله گذرانيد ، قائم مقام برآشفت و با او گفت اگر در دادن زر و بسيج سفر تقاعدى ورزى در دولت انگليس مقصر خواهى بود

--> استرداد اموالى كه از تجار ايرانى به غارت رفته بود به مذاكره اشتغال داشت ، محمد ميرزا و ميرزا ابو القاسم قائم مقام او را به عجله به تبريز خواستند و بار ديگر زمام ادارهء آذربايجان را كه اسما بعهدهء فريدون ميرزا بود به كفايت وى ( محمد خان امير نظام ) سپردند و خود به طهران حركت كردند ، در دورهء صدارت ميرزا ابو القاسم قائم مقام ، امير نظام ، به نظم امور لشكرى و كشورى آذربايجان اهتمام داشت و سپس به طهران احضار و مجددا به آذربايجان معاودت كرد هم‌چنان تا آخر عمر ، ريش سفيد كل آذربايجان و آمر و ناهى آن سامان بوده است . وفات محمد خان امير نظام زنگنه در نيمهء رمضان سال 1257 در تبريز اتفاق افتاد . ( 1 ) - سرجان كمبل وزير مختار انگليس در ايران بود كه حين فوت فتحعلى شاه از تبريز به طهران از جهت تهيه پول و ساير لوازم نهايت مساعدت را نمود .